تبليغاتX
::. عشق زیباترین دروغ دنیاست .::

عشق زیباترین دروغ دنیاست

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

دی 1384
آذر 1384

 

: پیوندها

 

قلب سفیر عشق
زندگی زیباست اگر زیبا ببینی
هک برای ساختن
تنها شدن یک عاشق
عشق مریم
دخترماوستاره
خواننده
عکس
تنهایی
اندی
جوک
سرگرمی
زندگی
ما به فلک می رویم
سرگرمی
اگه بدونه میدونم....
عشق...
دختر طوفانی
سرگرمي
اندي_بنيامين_دهكده عشق
بهترين سايت موزك
بهترين سايت موزك
دفتر مشق
فال
سرخ به رنگ عشق
عكس
سرگرمی sex
عكس دختر
عكس دختر
شعر
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

سعيد

 
 
اسیر عشق
| +| نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384 توسط سعید  |   |  ارسال به دوستان
 
آدما از آدما زود سیر میشن

آدما از آدما زود سير ميشن

آدما از عشق هم دلگير ميشن

آدما رو عشقشون پا مي ذارن

آدما آدم و تنها مي ذارن

منو ديگه نميخواي خوب مي دونم

تو كتاب دلت اينو مي خونم

يادته اون عشق اون روز يادته

از اون همه ديوونگي ها يادته

تو مي گفتي كه گناه مقدسه

اول و اخر هر عشق هوس

آدما آخ آدماي روزگار

چي مي مونه از شما ها يادگار

ديگه از بگو مگو خسته شدم

من از اون قلب دورو خسته شدم

نمي خواي بموني توي اين خونه

چشم تو دنبال چشماي اونه

همه ي حرفاي تو يه بهونه است

اون جهنمي كه ميگن اين خونه است

| +| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384 توسط سعید  |   |  ارسال به دوستان
 
رویای من
| +| نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384 توسط سعید  |   |  ارسال به دوستان
 
به یاد تو
| +| نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384 توسط سعید  |   |  ارسال به دوستان
 
سر گذشت
 
وقتی کسی می خواست سرگذشت خودش تو وبلاگش بنویسه ملامتش کردم ولی حالا می فهمم هر کسی حق داره برا خودش تصمیم بگیره حتی اون که من و گذاشت و رفت .

تو یه بهار سبز برام نوشت:

(از چشای   روشن وسبزت خجالت می کشم که توشو نگاه کنم چون میدونم خیلی دیوونه شدم چون دارم کم کم مثل اونا می شم مثل اون آدمایی که هیچی رو نمی فهمن. هیچی.حتی اون روشنیه چشای خورشید کوچکمو. حتی از  اون آدم بودنشون که خیلی ادعاشون میشه هیچی رو نفهمیدن.

تازه می خوام بهت بگم که بخاطر تو از اون عشقی که روی زمین نیست دست میکشم چون تو اونقدر بزرگی که منو به اون می رسونی فقط بهم بگو که دوسم داری نمیدونم چرا اینقدر این کلمه رو گدایی میکنم

داریم ثانیه های آخرو طی میکنیم آخه بی انصافا ما تازه به هم رسیدیم چرا دوباره ما رو از هم جدا می کنین . شاید اینجوری بهتره. نه. . . .

آره عزیزم تو به فکر خیانت بیفت تا من تنم بلرزه و دوباره به خودم بیام که چه قدر عاشقتم . . . .  )

حالا هم تو یه پاییز سرد بهم میگه :

( دیگه هیچ وقت برام ننویس هیچ وقت. من راحتم بزار. . . . )

شاید تقصیر من بوده :  سعید میگه حقته بدونی که چرا اشکت در آورد یا که ببخشیش یا که نبخشیش!

من اما می بخشمش چون دوسش دارم و ازش توضیح نمی خوام چون با تموم وجود درکش می کنم. اینه یه عشق واقعی!!!!!

| +| نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384 توسط سعید  |   |  ارسال به دوستان
 
همسفر عشق

| +| نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384 توسط سعید  |   |  ارسال به دوستان
 
به یاد تو
 
| +| نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384 توسط سعید  |   |  ارسال به دوستان
 
مرگ و جدایی

همه عمر بر ندارم، سر از اين خمار مستي، که هنوز من نبودم، که تو در دلم نشستي، تو نه مثل آفتابي ، که حضور و غيبت افتد، دگران روند و آيند و، تو همچنان که هستي ، تو اگهپرنده باشي ، چشاي من ، آسمونه ، راز پرکشيدنت رو ، کسي جز من نمي دونه، واسه من سخته که بي تو، بنويسم مشق پرواز، با صداي ساز خسته، تر کنم گلوي آواز، من و تو گر چه اسيريم ، حيف از غصه بميريم ، بيا تا ، آخر دنيا ، بشينيم و پر نگيريم، جاي پر زدن زمين نيست، توي قلب آسمونه، قصه مرگ و جدايي، توو

| +| نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384 توسط سعید  |   |  ارسال به دوستان
 
گل من

| +| نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384 توسط سعید  |   |  ارسال به دوستان
 
چشمانت را برای تو دوست دارم
| +| نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384 توسط سعید  |   |  ارسال به دوستان
 
به یاد تو
   به آسمون نگاه ميكنم تو رو ميبينم ... به دريا نگاه ميكنم تو رو ميبينم ... به دشت هاي سبز نگاه ميكنم تو رو ميبينم و حتي وقتي به قلبم نگاه ميكنم تو رو ميبينم ... بابا بيا برو اونطرف بگذار يه چيز بهتر ببينيم
| +| نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384 توسط سعید  |   |  ارسال به دوستان
 
موندن و سوختن
| +| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384 توسط سعید  |   |  ارسال به دوستان
 
تنهایی
  من به درماندگی صخره و سنگ من به آوارگی ابر ونسيم من به سرگشتگی ‌آهوی دشت من به تنهايی خود می مانم من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگی گيسوان تو به يادم می آيد ... من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگی شعر چشمان تو را می خوانم ... چشم تو چشمه شوق چشم تو ژرفترين راز وجود برگ بيد است كه با زمزمه جاری باد تن به وارستن عمر ابدی می سپرد تو تماشا كن كه بهار ديگر........... رنگ سرخ بیزارم لحظات سرخ رنگی را که گذرانده بودم به یاد میآورم آه ! چه سر مست بودم

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384 توسط سعید  |   |  ارسال به دوستان
 
عشق تو
| +| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384 توسط سعید  |   |  ارسال به دوستان
 
تنها تو را
 

تنها تو را

تو را خواهم تو را تنها

فقط تنها تو را خواهم

نه در یک لحظه ی شادی

تو را پیوسته می خواهم

به سودای دلم وابسته می خواهم

تو را تا واپسین لحظه های عمر می خواهم

تو را در واژه های مهر می خواهم

به دنیای همه افسانه های رنگ وارنگم تو را تنها تو را خواهم

| +| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384 توسط سعید  |   |  ارسال به دوستان
 
دوستت دارم
| +| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384 توسط سعید  |   |  ارسال به دوستان
 
با من بمان

با من بمان

با من بیا              با من بمان

با من بیا به سفرهای دور دست

در شهر آرزو                        در شهر انتظار

در گوش من زمزمه کن حدیث عاشقانه را

ای مهربانترین                       با من بیا

در خاطرم همیشه بمان

هر جا که می رویم

در همه جا دست من بگیر

بگذار در هر نفس نامت صدا کنم

ای شهرزاد قصه شبهاتار من

با من بمان

در غم فراق با من بنال

در شعله های اشک با من بسوز

تا مرز شقایق

با من بیا

تا آخرین نفس

با من بمیر

 

| +| نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384 توسط سعید  |   |  ارسال به دوستان
 
دیوانه عشق
  زسوز عشق لیلی در جهان مجنون شد افسانه

 

تو مجنونم بکن از عشق خود دیوانه اش با من

| +| نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384 توسط سعید  |   |  ارسال به دوستان
 
خنجر
اون که از رفا قت و مردونگی دم می زنه               

           می ره و از پشت سر خنجر به آدم می زنه

                                                       

| +| نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384 توسط سعید  |   |  ارسال به دوستان
 
تقدیم به عشق
 
| +| نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384 توسط سعید  |   |  ارسال به دوستان
 
بی تو ... شبی

به نام آهوی همیشه عاشق

بی تو....شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نرمیدم نه گسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتمهمه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم نتوانم

یادم آید که دگر ار تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نه گسستم نرمیدم...

رفت در ظلمت غم آن شب وشب های دگر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو اما چه حالتی من از آن کوچه گذشتم

I LOVE YOU

در حسرت ديدار تو من آواره ترينم 

هر چند كه تا خانه تو راهي نيست

اي فرشته آسمانهاواي پري رويائي از روزي كه تو را ديدم

و چشمان ناتوانم به چشمان جادوئي تو افتاد

دانستم آن عشق چيست پس حال به تو مي گويم

كه دوست دارم

و زندگي بدون تو

اي دختر رويائي

برايم پوچ و بي ارزش است

 

 

| +| نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384 توسط سعید  |   |  ارسال به دوستان
 
همیشه در قلب منی

| +| نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384 توسط سعید  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved

> http://java2005.blogfa.com