اسیر عشق
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آدما از آدما زود سير ميشن
آدما از عشق هم دلگير ميشن
آدما رو عشقشون پا مي ذارن
آدما آدم و تنها مي ذارن
منو ديگه نميخواي خوب مي دونم
تو كتاب دلت اينو مي خونم
يادته اون عشق اون روز يادته
از اون همه ديوونگي ها يادته
تو مي گفتي كه گناه مقدسه
اول و اخر هر عشق هوس
آدما آخ آدماي روزگار
چي مي مونه از شما ها يادگار
ديگه از بگو مگو خسته شدم
من از اون قلب دورو خسته شدم
نمي خواي بموني توي اين خونه
چشم تو دنبال چشماي اونه
همه ي حرفاي تو يه بهونه است
اون جهنمي كه ميگن اين خونه است
تو یه بهار سبز برام نوشت:
(از چشای روشن وسبزت خجالت می کشم که توشو نگاه کنم چون میدونم خیلی دیوونه شدم چون دارم کم کم مثل اونا می شم مثل اون آدمایی که هیچی رو نمی فهمن. هیچی.حتی اون روشنیه چشای خورشید کوچکمو. حتی از اون آدم بودنشون که خیلی ادعاشون میشه هیچی رو نفهمیدن.
تازه می خوام بهت بگم که بخاطر تو از اون عشقی که روی زمین نیست دست میکشم چون تو اونقدر بزرگی که منو به اون می رسونی فقط بهم بگو که دوسم داری نمیدونم چرا اینقدر این کلمه رو گدایی میکنم
داریم ثانیه های آخرو طی میکنیم آخه بی انصافا ما تازه به هم رسیدیم چرا دوباره ما رو از هم جدا می کنین . شاید اینجوری بهتره. نه. . . .
آره عزیزم تو به فکر خیانت بیفت تا من تنم بلرزه و دوباره به خودم بیام که چه قدر عاشقتم . . . . )
حالا هم تو یه پاییز سرد بهم میگه :
( دیگه هیچ وقت برام ننویس هیچ وقت. من راحتم بزار. . . . )
شاید تقصیر من بوده : سعید میگه حقته بدونی که چرا اشکت در آورد یا که ببخشیش یا که نبخشیش!
من اما می بخشمش چون دوسش دارم و ازش توضیح نمی خوام چون با تموم وجود درکش می کنم. اینه یه عشق واقعی!!!!!
همه عمر بر ندارم، سر از اين خمار مستي، که هنوز من نبودم، که تو در دلم نشستي، تو نه مثل آفتابي ، که حضور و غيبت افتد، دگران روند و آيند و، تو همچنان که هستي ، تو اگهپرنده باشي ، چشاي من ، آسمونه ، راز پرکشيدنت رو ، کسي جز من نمي دونه، واسه من سخته که بي تو، بنويسم مشق پرواز، با صداي ساز خسته، تر کنم گلوي آواز، من و تو گر چه اسيريم ، حيف از غصه بميريم ، بيا تا ، آخر دنيا ، بشينيم و پر نگيريم، جاي پر زدن زمين نيست، توي قلب آسمونه، قصه مرگ و جدايي، توو ![]()
![]()
![]()
تنها تو را![]()
تو را خواهم تو را تنها
فقط تنها تو را خواهم
نه در یک لحظه ی شادی
تو را پیوسته می خواهم
به سودای دلم وابسته می خواهم
تو را تا واپسین لحظه های عمر می خواهم
تو را در واژه های مهر می خواهم
به دنیای همه افسانه های رنگ وارنگم تو را تنها تو را خواهم
با من بمان
با من بیا با من بمان
با من بیا به سفرهای دور دست
در شهر آرزو در شهر انتظار
در گوش من زمزمه کن حدیث عاشقانه را
ای مهربانترین با من بیا
در خاطرم همیشه بمان
هر جا که می رویم
در همه جا دست من بگیر
بگذار در هر نفس نامت صدا کنم
ای شهرزاد قصه شبهاتار من
با من بمان
در غم فراق با من بنال
در شعله های اشک با من بسوز
تا مرز شقایق
با من بیا
تا آخرین نفس
با من بمیر
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تو مجنونم بکن از عشق خود دیوانه اش با من![]()
![]()
![]()
می ره و از پشت سر خنجر به آدم می زنه
![]()
![]()
به نام آهوی همیشه عاشق![]()
بی تو....شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نرمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتمهمه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم نتوانم
یادم آید که دگر ار تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نه گسستم نرمیدم...
رفت در ظلمت غم آن شب وشب های دگر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما چه حالتی من از آن کوچه گذشتم
I LOVE YOU
در حسرت ديدار تو من آواره ترينم
هر چند كه تا خانه تو راهي نيست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اي فرشته آسمانهاواي پري رويائي از روزي كه تو را ديدم
و چشمان ناتوانم به چشمان جادوئي تو افتاد
دانستم آن عشق چيست پس حال به تو مي گويم
كه دوست دارم
و زندگي بدون تو
اي دختر رويائي
برايم پوچ و بي ارزش است![]()